مش ماشاالله یک مرد کاملا ایرانیست!
من یک زن معمولیم

من هر روز از خواب که بیدار میشوم موهای بهد هم ریخته ای دارم.لباسم هم چروک شده.بوی عطر هم نمیدهم.من شوهرم را وقت بیدار شدن بغل نمیکنم و نمیبوسم.اما پسرم را نگاه میکنم و قربان صدقه اش میروم.من شب ها پسرم را در تخت خودمان میخوابانم چون دوستش دارم و میدانم به زودی بزرگ خواهد شدو شب ها تنها در اتاق خوش هدفون به گوش خواب میرود.در اتاقش را هم سه قفله میکند.

من عصبانی میشوم.ماهی یکبار سر پسرم داد میزنم اما هربار یادم هست که فوری بغلش کنم و بگویم مامان دوستت دارد تو بی تقصیری.

من البته شوهرم را با لفظ عزیزم خطاب میکنم و گاهی واقعا دوستش دارم اما میدانم که عزیز من فرزندم است.

من معمولی هستم.کلی خطا دارم.

من نمی ترسم که بگویم معمولی هستم و لجم میگیرد از مادرهایی که میگویند:وا اینچه بچه ایست تربیت کرده ای؟پر من تنها میخوابد.پسر من تنها درس میخواند.دختر من ال میکند.شوهر من مدافع سرسخت حقوق خانمهاست.من بهترین و عاشقانه ترین رابطه را با شوهرم دارم.

متاسفم دوست من.من به اندازه تو کامل نیستم آخر من آدمم.

برای دوستی که بعد از بیست سال پیدایش کرده ام و مدام به رخ من میکشد زندگیش را.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 13:34  توسط زرین بانو  | 

خداییش اگه ما تو تاکسی دستمون رو میبردیم طرف یه آقایی واون خودشو جمع میکرد و جوری چندشش میشد که انگار سوسک  دیده دفعه بعد حاضر بودیم بازم به کسی دست درازی کنیم؟خوب بهمون بر میخورد دیگه!

نمیدونم چه صبری دارن این بعضی از اقایون.هربار باهاشون مثل سوسک رفتار میشه بازم از رو نمیرن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 12:15  توسط زرین بانو  | 

سلام همه آبجی های گلم

خوشبختانه حالم بهتره .البته چند روزی مجبور شدم خانه نشین بشم!و پسرم ازم پرستاری کرد!

امروز پسرم رفت مدرسه و خوشبختانه با کلی انرژی رفت و واقعا خوشحال بود.دلش برای دوستاش تنگ شده بود و بازی کردن با من هم دیگه خیلی ارضاش نمیکرد.

نمیدونم شما بچه های سختکوشی بودین یا نه اما من همیشه اول مهر به خودم قول میدادم درس هام رو به موقع بخونم و حتما شاگرد اول کلاس باشم.البته نمره هام همیشه خوب بود و معمولا شاگرد سوم میشدم اما راستش درس نمیخوندم و تمام نمره هام هم ثمره درسی بود که توی کلاس یاد میگرفنم.برای همین تو دوره دانشگاه خیلی موفق نبودم!

اما امسال تصمیم گرفتم با پسرم شروع کنیم به زبان خوندن و دوباره سی دی های نص*رت رو درآوردم و ریختم رو گوشیم تا با پسرم گوش کنیم.راستی هیچکدومتون آدرسی از مرکز نصرت دارین تا من هزینه سی دی ها رو به حسابش بریزم؟چون من این سی دی ها رو از دوستم گرفتم که اونم دانلود کرده و گمونم آقای نص*رت اصلا راضی نیست چون من از درس دهم نمیتونم بیشتر پیش برم.پس اگه آدرس صحیحی دارین مممنون میشم برام بفرستین تا هم هزینه رو  بدم هم سی دی جدید بگیرم!

دیگه اینکه برای پسرم کتاب داستانه های کوچیک گرفتم تا با هم ترجمه کنیم.

میخوام با کتاب سنا هم کار کنم تا خط ریزم رو بهتر کنم.

میخوام  نقاشی رو هم با همون کتاب های سنا شروع کنم.

میخوام تا حدی درس های دوره لیسانس رو هم دوره کنم که حداقل اون چهار سال عمرم هدر نرفته باشه.

و میخوام دوباره برای خودم خرج کنم.چون یه مدتی خسیس شدم و برای خرید میگردم ارزونترین رو انتخاب میکنم.جالبه که شوهرم گیر میده که این کفشا چیه خریدی آشغالن!حالا میخوام دوباره برای خودم خوب خرید کنم.

امروز هم که به مناسبت اول مهر ناخن هام رو لاک زدم و تازه انگشترم رو عوض کردم و یه انگشتر عالی که مامان برام کادو خریده رو پوشیدم.دستبند هم دستم کردم.مانتو فرم نو هم پوشیدم.بماند که سه کیلو چاق شدم و مانتوم تنگ شده!

وای چقدر دلم براتون تنگ شده بود.

شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 13:39  توسط زرین بانو  | 

سلام آبجی ها

پسرم سرما خورده و طبیعتا منم ازش گرفتم.

الان یه جور خوبی گیج و منگم.تو هپروتم برای خودم.

فقط مشکل اینه که سر کارم واین گیجی و منگی چندان خوشایند نیست.هر کاری رو که انجام میدم و هر محاسبه ای رو چک میکنم.تازه وقتی چک میکنم بازم تو هپروتم.

خوب باشین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 12:29  توسط زرین بانو  | 

امام رضا ما را دعوت کرده برای جشن تولدش.

امیدوارم قسمت همه بشود.

نایبالزیاره آبجی های گلم هستم.

هنوز بار و بندیل نبسته ام و تازه باید دفتر کارم را هم سر و سامان بدهم!

فعلا.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 11:50  توسط زرین بانو  | 

سلام آبجی ها

روز جمعه بود که تلفنم زنگ زد.همکلاسی های دوره دانشکده بعد از بیست سال پیدام کرده بودن و میخواستن برای پنج شنبه همین هفته تهران دور هم جمع بشیم با خانواده.

خیلی خوشحال شدم.برای اولین بار بود تو این مدت که از خوشحالی رقصیدم.تمام خستگیم از تنم دررفت.

شوهرم روز اول گفت تو برو من نمیام.منم برنامه ریزی هام رو کردم.یکی از دخترهای همکلاسیم رو  تو وایبر پیدا کردم  با هم چت میکردیم.حسادت شوهرم گل کرد.

حالا هی مدام میگوید زن شوهر دار نباید عضو وایبر و غیره باشد.من مدام توی فیسبوک هستم که باشم.به تو ربطی ندارد.من میگم خوب میخوای زنگ بزنم بهش میگه نه هزینه هاش زیاد میشه.اصلا چه معنی میده تو مدام پای تلفن باشی!

خلاصه که الان عصبانیم.خیلی هم عصبانیم.حسادت های مزخرف این مردها تمامی ندارد.شوهر من به پو هم حسادت میکند!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 8:18  توسط زرین بانو  | 

آدم بی جنبه ای که من باشم از صبح به جای حلال کردن حقوقم دارم نظر میذارم واسه آبجی ها.البته واسه همه که فرصت نشد.بعدش مارال جونم-ماری-بانو و سالارش -عسل خانم آدرستونو پیدا نکردم.الان هم کور میشم به سلامتی!

شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 11:14  توسط زرین بانو  | 

سلام همه آبجی های گلم.

ممنون بابت این همه لطف.ببخشین که من کامنت ها رو فقط تایید کردم و جواب ندادم.بازم ممنون.

شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 10:14  توسط زرین بانو  | 

دلم میخواد روز چهارم شهریور هی ک بیاد و شب نشه.همکارام بهم تبریک بگن.هی مسیج تبریک برام بیاد حتی اگه از طرف همراه اول باشه.ممنون خدا.

 

شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 12:35  توسط زرین بانو  | 

از حالا به بعد پای همه پست هام اینو مینویسم:

شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

باشد که موثر افتد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 12:50  توسط زرین بانو  |