مش ماشاالله یک مرد کاملا ایرانیست!
عید همه تون مبارک باشه.تعطیلات خوبی هم داشته باشین.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 13:27  توسط زرین بانو  | 

سلام آبجی های گلم.

دو تا مطلب قبلی رو حذف کردم چون حوصله فیل*تر شدن رو نداشتم.

در هر صورت من با کشته شدن غیر نظامی ها مخالفم.حالا از هر نژادی.

و سیا*ست خیلی خیلی کثیفه.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 13:23  توسط زرین بانو  | 

از دوشنبه هفته پیش پسرم یه ذره تب داشت.من ربطش دادم به شام شب قبلش و اینکه روی شام خوابیده و سنگین شده.دل درد هم داشت.

روز چهارشنبه دیگه حالش اصلا خوب نبود و بردیمش دکتر.البته مامان من و شوهرم رفتند .من مجبور بودم سر کگار بمونم چون همکارهام هنوز از مسافرت برنگشته بودند.دکتر برایش آزمایش ادرار داده بود.شب قدر بود و پسرم تب داشت و لرز.مدام زیر پتو بود و میلرزید.

روز بعد را مرخصی گرفتم.جواب آزمایش میگفت که خون در ادرارش هست .زنگ زدم به دکتر وگفت باید برود سونوگرافی که البته با توجه به تعطیلات امروز عصر باید برویم.

این چند روز پسرم همان شده بود که فکر میکردم باید باشد:ساکت و ارام بود.مدام بین بازوهایم میخزید و خواب میرفت.غذا نمیخورد  و من مدام گریه میکردم.روزها حالم بهتر بود اما شب ها فکرهای بد تمام وجودم را میگرفت و من سرم را فرو میکردم توی بالش و گریه میکردم.از خدا به خاطر ناشکری هایم عذر میخواستم.پسرم توی تب هذیان میگفت و من هق هق کنان نگاهش میکردم که میگفت مامان گریه نکن همیشه بخند!

این روزها من سه کیلو کم کردم.راه نمیتوانم بروم.به خودم باشد یک لیوان آب هم نمیخورم اما همینکه پسرم میگوید من گرسنه ام با سر میدوم .خدایا مرا ببخش بابت ناشکری هایم.

امشب که شب قدر است برای همه دعا کنیم.لایق دانستید برای من هم دعا کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 13:16  توسط زرین بانو  | 

برف روی کا*ج ها را بالاخره دیدم.با شوهرم  دیدیم.از اول فیلم به شوهرم گفتم مرد به زنش خیانت میکند.پرسید فیلم را دیده ای و جواب دادم نه.

بعد هم که نسیم را دیدم گفتم این معشوقه مرد است و شوهرم گفت چرا و من گفتم حس میکنم.

آخرش شوهرم گفت زن میرود و من گفتم میماند از بس که خودم را میشناختم.از بس که همه زن ها را میشناختم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 13:59  توسط زرین بانو  | 

سلام تموم آبجی های من.

بالاخره من درس همه رو درآوردم و الان دارم مرتبشون میکنم.ممنون از راهنمایی هاتون.

روزه داری بسی مارا هلاک نموده .تازه رئیسمان هم تشریف برده اند مالزی و تا بیایند اول برج شده و مجبوریم در شرکت بمانیم.لذا دلمان را خوش کرده ایم به مرخصی ماهانه بدنمان!

هر ظهر عین جنازه میرسیم خانه و بعد از رسیدگی به فرزند دلبندمان که نوبت دوم نهارشان را  با دهان روزه!میل مینمایند غش میکنیم و بعد از دو ساعتی که در برزخ وخواب و بیداری هستیم بسکه پسرمان در خواب ما را بوس میکنند!و با ما حرف میزنند!بیدار میشویم تا سفره افطار را مهیا کنیم و بعد هم شستشوی ظروف و سرویس دهی به همسر دلبند و بعد هم که پسرمان به ناگهان لباس هایش را در می آورد که جیش و بوس و خواب!و بدینگونه یک روز پر بار دیگر به پایان میرسد1

حدیث هست مومن نیست کسی که دو روزش شبیه هم باشد و من مومنم چون مدام در حال پسرفتم1

کتاب گودی جومپا لاهیری را خریدم  و کلی هم کیف کردم.البته منمترجم خانم را بیشتر میپسندم اما دور دوم که میخواندم کتاب به دلم نشست و حالاحالاها دستم است .

خوش باشید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 13:31  توسط زرین بانو  | 

سلام آبجی های گلم نماز و روزه هاتون قبول.

من دارم آدرس همه رو درمیارم که بذارم تو لینک هام.کسی میدونه چطور میتونم به ترتیب حروف الفبا بذارم؟

گمونم فردا قرار باشه هارد کامپیوترم رو عوض کنن و خوش به حالم بشه دوباره.

ببخشین به خدا که سر نمیزنم آخه واقعا ماه رمضونی اذیت میشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 13:51  توسط زرین بانو  | 

سلام آبجی های گلم نماز و روزه هاتون قبول.

من دارم آدرس همه رو درمیارم که بذارم تو لینک هام.کسی میدونه چطور میتونم به ترتیب حروف الفبا بذارم؟

گمونم فردا قرار باشه هارد کامپیوترم رو عوض کنن و خوش به حالم بشه دوباره.

ببخشین به خدا که سر نمیزنم آخه واقعا ماه رمضونی اذیت میشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 13:51  توسط زرین بانو  | 

دلم به روزی سه تا لیوان چایی توی شرکت خوش بود.از فردا که ماه رمضونه دلم خوش بود که امروز رو سه تا چایی میخورم و غیره .ولی انگار آبدارچی ها رفته بودن پیشواز!

من اول هر چی خوراکی با خودم آورده بودم رو خوردم(سی گرم کشمش .دو تا خرما.چهل گرم نون و چهل گرم موز) و بعدش هی غر زدم که چرا هوا سرده و ...بعدترش رفتم یه بیسکوییت دیجستیو گرفتم و کل بسته رو خوردم!گمونم پونزده تا بیسکویت بود.بعد هم سرم رو گذاشتم روی میز و تخت خوابیدم!

حالا اگه چایی بود این بلاها سر من میومد؟

دعا کنین ماه رمضون زود تموم بشه!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر 1393ساعت 13:44  توسط زرین بانو  | 

فرزندم عاشق بازی وک*تور شده بود  واسههمین دیروز به هر بدبختی بود واسش دانلود کردم و به شرط اینکه کم بازی کنه تبلت رو دادم دستش.

امروز صبح بهم گفت میشه تبلت رو اطفا بدی من با خودم ببرم و بازی کنم.در کمال خباثت بهش گفتم که من روزها با تبلت کار اداری انجام  میدم و اگه نبرم  مشکل ‍‍‍دارم اما اگه اون فکر میکنه بازی کردنش واجب تره اون میتونه ببره .

بچه بعد از کلی کلنجار رفتن با وجدانش گفت که میخواد بازی کنه و من از صبح تو خم*اری بودم!

یعنی مادری که من باشم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 13:19  توسط زرین بانو  | 

سلام من دوباره هیچی ندارم یعنی این دفعه کیسم هم نیست و من دوباره آویزون همکارم هستم!

یادتونه که کاشت ناخن انجام دادم؟خوب بدنبود فقط چون کمن زیاد تو آب دست میکنم کاشت ها هم زودتر نیاز به ترمیم داشتن و من هم حوصله ام سر رفت و رفتم برشون داشتم.

ناخونهای من کلا خیلی محکم هستن اما وقتی آرایشگر ورشون داشت گمونم با سوهان برقی زیاد کار کرد روی ناخنم و برای همین هم ناخنهام عین کاغذ شده!یعنی اگه یه میلیمتر بلند بشن سریع میشکنن و بدتر اینکه خط ناخن هام هم کج و کوله شده و دیگه اون خط صاف و منظم و گرد نیست !الان هم ناخنهام رو از ته میگیرم و از محلول و روغن هیدرودرم استفاده میکنم.اما به هر حال خیلی ناراحتم برای ناخنهام.به نظر خودم و همکارهام ناشکری کردم ناخنهای خوشگلی داشتم که اگه همونها رو تقویت کرده بودم بهتر بود.به هر حال اینم تجربه ای شد!

ممنون از همه دوستان و آبجی ها که به خواهرم سر زدین.

برم تا همکارم بیرونم نکرده!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 13:57  توسط زرین بانو  |