مش ماشاالله یک مرد کاملا ایرانیست!
صبح ها وقتی در تراس رو باز میکنم  یه باد خنکی میخوره تو صورتم.بوی پاییز میاد.

جالبه بوی پاییز با بوی بهار فرق داره.قبلا شامه ام تیزتر بود.وقت عید یه بویی میومد که فقط مال خودش بود.الان نه!

من کلا سرمایی ام و دشمن برف و بارون.میگم اگه قراره بباره بهتره بارون باشه تازه اونم تو روز تعطیل.قبلا خوشم میومد زیر بارون خیس بشم(وقتی یازده ساله بودم)الان ترجیح میدم بارون که میباره از زیر پتو نگاش کنم و به صداش گوش کنم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 8:28  توسط زرین بانو  | 

شوهرم عاشق املت هستش و همیشه از املت هایی که خوئاهرش تو دوران مجردی براش میپخته با آب و تاب تعریف میکنه.انصافا هم دستپخت خواهر شوهر عالیه جوری که ادم انگشتهاش رو هم میخوره.

زنگ زدمو از خواهر شوهرم ریز به ریز پرسیدم چطور املت درست میکنه.

دیشب شوهرم به گوجه های در حال پخت نگاه میکنه و میگه:تو میخواسی منو بکشی که اینقدر روغن میزنی به غذا.اصلا من اگه نخوام  تو برام غذا درست کنی باید چکار کنم؟

نتیجه اش میشود دلخوری پایان شب.هر چند سعی میکنم تا صبح بعد فراموش کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 12:39  توسط زرین بانو  | 

موهام بعد از چند بار رنگ زدن خشک شدن وفر میخورن.یه مدت از ماسک داخل حمام نلی استفاده کردم.یه چند باری  هم  قبل از حموم روغن زیتون گذاشتم روموهام. اما خوب یه وقتایی فرصت نمیشه.

یه جایی شنیدم اگه روغن زیتون رو با شامپو قاطی کنی .موهاتو بشوری خوبه.میخواستم بدونم تا حالا  هیچ کدوم این کارو کردین؟یه دفعه نریزه موهام؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 13:6  توسط زرین بانو  | 

موهام بعد از چند بار رنگ زدن خشک شدن وفر میخورن.یه مدت از ماسک داخل حمام نلی استفاده کردم.یه چند باری  هم  قبل از حموم روغن زیتون گذاشتم روموهام. اما خوب یه وقتایی فرصت نمیشه.

یه جایی شنیدم اگه روغن زیتون رو با شامپو قاطی کنی .موهاتو بشوری خوبه.میخواستم بدونم تا حالا  هیچ کدوم این کارو کردین؟یه دفعه نریزه موهام؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 13:6  توسط زرین بانو  | 

موهام بعد از چند بار رنگ زدن خشک شدن وفر میخورن.یه مدت از ماسک داخل حمام نلی استفاده کردم.یه چند باری  هم  قبل از حموم روغن زیتون گذاشتم روموهام. اما خوب یه وقتایی فرصت نمیشه.

یه جایی شنیدم اگه روغن زیتون رو با شامپو قاطی کنی .موهاتو بشوری خوبه.میخواستم بدونم تا حالا  هیچ کدوم این کارو کردین؟یه دفعه نریزه موهام؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 13:5  توسط زرین بانو  | 

دیروز پسرم از آرایشگاه که آمد صورتش را به من نزدیک کرد که مامان ببین خوشگل شدم و من فهمیدم مثل قبل نیتوانم فاصله های نزدیک را درست ببینم.اینکه چشم هایم پیر شده.دلم سوخت .بدم امد از این فاصله سنی سی ساله.کاش جوانتر بودم.فکر کردم شاید روزی بیاید که نتوانم واضح صورت عشقم راببینم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 9:45  توسط زرین بانو  | 

پسرم باز مریض شده.

روز سه شنبه قبل کلاس نقاشی داشت و موهای بلندش خیلی کثیف شده بود.به ناچار ظهر که رسیدم خونه حمامش کردم.کولر روشن بود و تا سرش را خشک کردم گمانم سرما خورد.دیشب تا صبح را بیداربوده ام و اسپری زده ام به بینیش و قرص حل کرده ام توی آب تا بخورد و هی تبش را چک کرده ام.

خلاصه نه اینکه بخواهم  بگویم شوهرم مرد بدی هست.نه!فقط گاهی لجباز میشود.مثلا در مورد کوتاه کردن موی سر پسرمان.حتما باید ببرد جایی که خودش میگوید.یک کوچه شلوغ و ارایشگری که فقط شب ها بعد از اذان کار میکند.تحت آن شرایط پسرم معمولا خسته است و بد خلقی میکند.تنها مزیت این ارایشگر این است که فوق العاده تمیز است که بین مردها نادر است.

در نتیجه موی سر پسرم همیشه امرتب است.موهایش مجعد است و چون زیاد فعالیت و بهتبع آن عرق میکند موی سرش کثیف میشود.چون از دیگران شنیده من وسواس دارم  حاضر نیست بیشتر از هفته ای یکبار حمام کند. معمولا موهایش وقت خواببه طرفی میشکند ومرتب کردنشان سخت است و تازه اجازه نمیدهد.

موهایش بعد از حمام به سختی خشک میشوند.جایی که معمولا موهایشرا خشک میکنم در مسر کولر است.هر بار خودم را آویزان میکنم و مسر دریچه کولر را عوض میکنم و شوهرم دوباره تنظیمش میکند همانجا و.....

نمیگویم شوهرم بد است.همین ماه پیش برایم یک نیم ست خرید.هوایم را دارد...اما...

دیروز روز خسته کننده ای داشت.نمیدانم چقدر با اطرافیانش جنگیده بود اما ظهر از حرف زدنش فهمیدم که  خسته است و سر من خالی میکند.حرف سر چارت شرکت بود و اینکه هیچ کس جای خودش نیست.سابقه کاری شوهرم ومن برابر است و هر دو کارمند ارشد هستیم.دیروز گفت که حقش هست مسئول باشد و گفت میخواهد هفته ای پنج روزش را تهران کار کند تا بتواند در جایگاهی باشد که باید و حقوقش بالا برود.معمولا این حرف را میزند تا دل مرا بسوزاند.شاید هم میخواهد مطمئن شود من هنوز دوستش دارم.به هر حال گفنم من هم مثل توام ویکدفعه برگشت گفت خودت را با من مقایسه نکنو تو...یک حرفی زد که هم به من برخورد و هم اگر بنویسم ممکن است به کس دیگر هم بربخورد.به هر حال من ساکت شدم و حرف را عوض کردم مثلا:اسم اون ماشین چیه؟اما ناراحت بودم و او هم متوجه شد و سعی کرد از دلم دربیاورد اما....

شوهرم بد نیست کلی خوبی دارد که جبران این بدی ها را بکن اما من الان کمی دلخور و خسته ام.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 13:24  توسط زرین بانو  | 

راستش اداره برای من اکثر وبلاگ ها رو فیل*تر کرده.میتونم وارد صفحه اصلی بلاگفا بشم اما حتی نمیتونم  وبلاگ خودم رو هم ببینم.

اگه برای نظر گذاشتن تو وبلاگ شما خواهرای گل از یه اسم دیگه استفاده کنم و از خونه براتون نظربذارم به نظرتون ردیابی میشم؟البته منظورم توسط همسرم هستش!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 13:25  توسط زرین بانو  | 

پسرم گاهی از من میپرسه مامان ارزوی تو چیه؟خوب جواب من همیشه اینه:سلامتی تو!و پسرم همیشه اصرار میکنه :نه!یه آرزوی مخصوص خودت!

برای دوستم که یه پسر نه ساله داره تعریف میکردم . اونم گفت با بچه اش همین مکالمه رو داره.

به نظر بچه هامون ما هنوز میتونیم برای خودمون آرزو داشته باشیم.شاید باید یه ذره تکون بخوریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 13:19  توسط زرین بانو  | 

کلاس نقاشی پسرم رو خیلی دوست داشتم.محیطش رو و همینطور مربیشون رو که خیلی اروم بود.هر بار میگفتم فرصت کلاس رو میشیشنم همونجا و چشام رو میبندم و خودم رو سبک میکنم اما هر بار خرید پیش میومد چون تنها روزی در هفته است که من از خونه بیرون میرم و معمولا  همه خرید هام رو  هم انجام میدم.

کلاس فقط نقاشی نیست خلاقیت هستش و به بچه ها موضوعی برای نقاشی نمیدن.پسر من حجم رو میشناسه و نسبت ها و پرسپکتیو رو رعایت میکنه.از بچگی اینطور بود بدون آموزش.اما الان این کلاس نقاشی رو دوست نداره.میگه همش میگن از خودتون بکشین و وقتی من ابرقهرمان میکشم کسی راضی نیست!مربیش از قول پسرم میگفت:من راحت تو خونه میشینم و تلویزیون نگاه میکنم و نقاشی میکشم چرا باید بیام کلاس؟شما که چیز جدیدی به من یاد نمیدین!

شوهر اون خانم با بزرگترها کار میکنه اما خانمه گفت که پسرم احتمالا نمیتونه با اونا پیش بره.علاوه بر این هزینه ده جلسه کلاس سیصد و بیست تومنه و هر جلسه یک ساعت و نیمه!

حالا موندم چکار کنم.خودش میگه دوست داره الفبای موسیقی رو هم یاد بگیره اما با ساز کار نکنه و یه آموزشگاه موسیقی هم کنار خونمون هستش که میتونم ببرمش اونجا.فعلا موندم که چکار کنم؟

دلم میخواست خودم توی دوره ها شرکت کنم اما راستش هزینه اش زیاده.فرهنگ سرا هم نیست نزدیک خونمون.

اما بیشتر زاز همه دلم برای این میسوزه که دیگه اون عصرهای دلچسب رو ندارم .گمونم باید برم با خانمه دوست بشم همینجوری کنارش بشینم حرف بزنم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 13:16  توسط زرین بانو  |